|
هیچوقت نباید بزرگ شوی
|
||
|
سینمایجهان- ترجمه - کیکاووس زیاری:
«برادر ناتنی» را آدام مککی کارگردانی کرده است؛ همان فیلمسازی که سال قبل کمدی پرفروش «شبهای تالادگا» را روی پرده سینماها داشت. ویل فرل و جان سیریلی بعد از این فیلم، دوباره در کار جدید مککی با یکدیگر همبازی شدهاند. اگر فیلم قبلی حال و هوایی کمدی ورزشی داشت، این یکی از مضمونی کمدی خانوادگی برخوردار است. «برادر ناتنی» هم موفقیت «شبهای تالادگا» را در گیشه نمایش تکرار کرد. فرل و ریلی در فیلم نقش برائن و دیل را بازی میکنند؛ مردانی 40 ساله که نمیخواهند بزرگ شوند و هنوز مثل بچههای کوچک عمل میکنند. آنها هیچ نسبتی با هم ندارند و فقط رفتارشان مثل هم است. یک وجه مشترک دیگر آنها این است که تا به حال پایشان را از خانه بیرون نگذاشتهاند. زمانی که مادر برائن و پدر دیل با هم ازدواج میکنند، این دو با هم برادر ناتنی میشوند. زندگی مشترک خانوادگی باعث میشود این دو برادر ناتنی صاحب یک اتاق مشترک شوند و مسائل و مشکلات خندهدار آنها هم از همین جا شروع میشود.
جالب است که خیلیها فیلم را با نام اصلیاش صدا نمیزنند و آن را «نابرادریهای لجوج» میشناسند. بعد از پایان کار با جان (سیریلی) در «شبهای تالادگا»، من و آدام مککی خیلی به او نزدیک شدیم و دوستی صمیمیای بین ما به وجود آمد. هر سه ما به این فکر افتادیم که میتوانیم کار کمدی دیگری هم با یکدیگر داشته باشیم و گفتیم این کار را حتماً تا یک سال دیگر انجام دهیم. جان مطمئن بود که این اتفاق خیلی سریع رخ خواهد داد. او میگفت وقتی آدم کاری را انجام میدهد که نتیجه خیلی خوبی دارد و براساس آن با عدهای دیگر دوست صمیمی میشود، حتماً این دوستی کارهای بیشتری را برای آنها به ارمغان میآورد. از شواهد امر چنین برمیآمد که ما قرار است دوستانی همیشگی باشیم. البته در آغاز کار هیچ اتفاقی نیفتاد و ما با هیچ سوژه خوبی روبهرو نشدیم. ولی ما متعهد شدیم که دوست باقی بمانیم و در همان حال سوژههای مختلف را هم مورد بحث و بررسی قرار دهیم. سوژه «برادر ناتنی» یکی از همین سوژهها بود که همین اواخربه دستمان رسید. وقتی قصه را خواندیم دیدیم جای کار خیلی زیادی دارد. سریعاً من و آدام فیلمنامه را براساس این قصه نوشتیم.
این نقش خیلی هم از نقشهایی که این اواخر بازی کردهام دور نیست. تنها کاری که باید انجام میدادم این بود که دوباره به آن روزها و احساسات دوران نوجوانیام برگردم. خیلی زود آن شرم و حیا و حماقتهای 13 سالگی یادم آمد و آن را جلوی دوربین بازی کردم. یکی از نکات اصلی بازیگر بودن این است که به نوعی تو هیچوقت نباید بزرگ شوی و یک جورهایی همیشه در نوجوانی و تخیل باشی. حداقلش این است که من بهعنوان یک بازیگر نمیتوانم بزرگ شوم. فکر میکنم رمز و راز موفقیت در زندگی، همین نوجوان ماندن و بزرگ نشدن است. با کمک آدام و جان نتهای خیلی زیادی برداشتیم و قصه آدمهایی را که در چنین موقعیتهایی بودند مرور کردیم. این کار هم کمک خیلی زیادی به بهتر شدن کاراکتر و بازیهای ما کرد.
صادقانه بگویم، اصلاً به این نکته فکر نکردیم که کدامیک از ما میخواهد کدام جمله یا جوک را بگوید. احساس اصلی و کلیمان این بود که قرار است با یکدیگر بگومگو و کلکل داشته باشیم و همین مسئله بودکه خط اصلی فیلمنامه را به پیشبرد. این نکته ضرباهنگ فیلمنامه را حفظ میکرد. حالا یک وقت ضرورت ایجاب میکرد که من چیزی را بگویم یا او. هدف اصلیمان این بود که مطمئن شویم همه چیز درصورت کلیاش خوب و معتبر و مقبول خواهد بود. در یکی از مراسمهای افتتاحیه فیلم، خیلی از مردم عادی را دیدم که میگفتند: «شما دو نفر در کنار هم خیلی بانمک و بامزه هستید و جالب است که هریک از شما، لحظههای خاص و خوب خودش را دارد.» شنیدن این جمله خیلی خشنودکننده بود. در فیلم حتی بازیهای خوب بقیه بازیگران هم به خوبی دیده میشود. بهعنوان یک بیننده هم، خیلی از تماشای فیلم لذت بردم.
هم من و هم جان نوجوان هستیم! ولی خب، من هیچوقت یک شمشیر سامورایی مثل آنچه کاراکترم در فیلم دارد، نداشتم. نمیشود گفت کدام بخشها برگرفته از خاطرات خودم است. ما یک فهرست بلندبالا از اتفاقات و ماجراهایی که میتواند بانمک باشد تهیه کردیم و به دست دو کاراکتر اصلی دادیم. در دوران کودکی و نوجوانیام یک اسلحه اسباببازی داشتم که مال مجموعه فضایی «پیشتازان فضا» بود. مادرم گفته بود هیچوقت آن را به سمت کسی نشانه نگیرم. یک بار این کار را کردم و برای همیشه آن سلاح را از دست دادم. ولی این موضوع در قصه فیلم «برادر ناتنی» وجود ندارد.
من و برادرم همیشه سعی میکردیم سربهسر دیگران بگذاریم. این هم از آن دسته کارهایی است که هر بچهای بهصورت طبیعی انجام میدهد. گاهی اوقات میانهمان به هم میخورد و آن وقت، هریک از ما لوازم و اسباببازیهایش را به یک گوشه اتاق میبرد و برای مدتی روابطمان قطع میشد.
نمیخواستیم خط اصلی قصه فیلم قبل از نمایش عمومی کاملاً لو برود. هدفمان یک جورهایی شگفتزده کردن تماشاچی بود، آن هم به شیوهای منحصر به فرد. بهصورت معمول، تماشاچی فیلمهایی را روی پرده سینما میبیند که میتواند قصه و ماجراهایش را حدس بزند، مثل «تله والدین»، ولی نمیخواستیم «برادر ناتنی» اینطور باشد. عدمتوانایی تماشاچی در حدس زدن ماجراها، همه چیز را برای او شیرینتر میکند. این فیلم یک کار کلیشهای یا آرشیوی نیست و قصهای اصیل دارد.
همه فیلمها و نقشهایم را دوست دارم. انتخاب یکی از بین آنها کار مشکلی است.
برای من بازی در فیلمها، نمک خاص خودش را دارد. سعی میکنم هر فیلمی که بازی میکنم بامزه باشد و خودم هم از بازی در آن لذت ببرم. سازندگان «ران بارگوندی» باید تصمیم بگیرند قسمت دیگری از آن را تهیه کنند تا من هم بهعنوان بازیگر، در آن ظاهر شوم. این فیلم کمک کرد تا من یک دوره خوب کاری را شروع کنم. این روزها سرم به شدت شلوغ است و قراردادهای مختلفی را برای کار دارم. وقتی به دور و برم نگاه میکنم میبینم همین مقدار کار را هم فرصت نمیکنم انجام دهم!
میدانید، اینجور پروژهها خیلی سخت هستند و کسی مثل من هنوز نمیتواند خودش را با آنها وفق دهد. خیلی زیاد به بازی در این نوع نقشها فکر نمیکنم.
البته آن فیلمها هم مخاطب و تماشاچی خود را پیدا کردهاند، ولی فروشی مثل «شبهای تالادگا» نداشتند. خیلی از تماشاگران از من درباره این فیلمها میپرسند و مشتاق هستند که چیزهای بیشتری درباره آنها بدانند. طبیعی است که قرار نیست هر فیلمی که آدم بازی میکند تبدیل به یک کار پرفروش شود. بعضی وقتها ارزش یک فیلم نه به فروش بالای آن، که به کیفیت والای آن برمیگردد. من هر فیلمنامهای را که ببینم خوب و مقبول است بازی میکنم و موفقیت یا عدمموفقیت تجاری آن برایم در درجه دوم اهمیت قرار دارد. کوتاه شده از cinecon.com |
|
اسکار و ستارههای خاموش دنیای سینما
|
اسکار و ستارههای خاموش دنیای سینما
|
|||||||||||
|
جشنواره- ترجمه - امیررضا نوریزاده:
هیث لجر تنها هنرپیشهای نیست که فرصت تماشای یکی از بهترین نقشآفرینیهایش را پیدا نکرد بلکه تعدادی از مشهورترین هنرپیشهها در دهههای گذشته پیش از اکران یکی از بهترین فیلمهایشان درگذشتند که از بین آنها اسپنسر تریسی و جیمز دین از مشهورترینها هستند. در این بخش نگاهی به بازیگران به یادماندنی و فیلمهایشان داریم، فیلمهایی که پس از مرگ آنها به نمایش درآمدند و با استقبال عمومی مواجه شدند. رادولف والنتینو کلارک گیبل این اتفاق کمی پس از پایان فیلمبرداری رخ داد و در مورد دلیل این سکته قلبی شایعات فراوانی بر سر زبانها بود اما پزشکان در نهایت اعلام کردند که بازی در این فیلم که به قدرت بدنی بالایی نیاز داشت دلیل اصلی مرگ او بوده است چرا که در یکی از سکانسها قرار بود اسبها برای مسافتی شخصیت گیبل را روی زمین بکشند اما او حاضر نشد از بدلکار برای این صحنه استفاده شود و اصرار کرده بود تا خود او در این سکانس بازی کند. ناتالی وود گلوریا فاستر جان کازل او در حالی که برای بیماری سرطان تحت درمان بود از سوی مایکل چیمینو کارگردان فیلم شکارچی گوزن برای بازی در این فیلم انتخاب شد. استودیو یونیورسال که نگران زنده ماندن این هنرپیشه تا پایان کار بود از تایید او سر باز زد اما در نهایت با پافشاری چیمینو ناچار به پذیرش او شد. کازل کمی پس از پایان فیلمبرداری در 12 مارس 1978 درگذشت ولی فیلم در ماه دسامبر اکران شد و اسکار بهترین فیلم را بهدست آورد. الیور رید آلیا اما در فهرست دیگر هنرپیشگانی جای دارند که بازیشان به قدری مورد پسند داوران آکادمی اسکار قرار گرفت که نام آنها در بین نامزدان اسکار جای گرفت. جین ایگلز جیمز دین اسپنسر تریسی پیتر فینچ رالف ریچاردسون ماسیمو ترویسی لسآنجس تایمز- یواسای تودی http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=63045 |
|
تنها در لسآنجلس در میانه کمدی و تراژدی
|
تنها در لسآنجلس در میانه کمدی و تراژدی
|
|||||||||||
|
سینمایجهان- ترجمه - ناهید پیشور:
ابرقهرمان فراموش شده پیتربرگ در فضایی سنگین و حزنانگیز پا به فیلم هنکاک میگذارد، از همان چند دقیقه نخست فیلم تماشاگر را در هالهای از ابهام فرو میبرد و علامت سؤال بزرگی را در ذهنش پررنگ میکند تا ناگزیر آن را تا پایان همراهی کند پیش از آنکه هر شخصیت یا موقعیتی کلیدی برای توجیه حضور ویل اسمیت و تعریف کاراکتر و جایگاه او در متن قصه وارد شود ،هنکاک آشفتهحال و درمانده بر نیمکتی تکیه زده که به نظر میرسد تنها پناه او در شهر بزرگ لسآنجلس است. او بیهیچ امید و انگیزهای نگاه اندوهگینش را از پشت عینک بزرگی که چشمانش را پوشانده به نقطهای نامعلوم دوخته است. ژولیدگی، پریشانحالی و لباسهای کهنه نمایش هر رهگذری را به ترحم وامیدارد و این سؤال را در ذهنش تداعی میکند که چه گذشته مبهمی در پس تنهایی اوست که اینچنین بیامید و انگیزه از همه چیز و همهکس دست شسته است. هنکاک، ولگرد و بیخانمان نیست، او شهرت و هویتش را در میان زمزمه شایعات و ناسپاسیهای مردمی که زمانی دوستش میداشتند گم کرده و غریب و آشفته و ماتمزده دستخوش ناملایماتی است که او را از اوج به زیر آورده!
شلواری پاره، کتانیهای کهنه، نگاهش غمگین و خسته، ریشهایش نتراشیده، کلاهش را تا پیشانی کشیده و با این ظاهر آشفته به جوانکهایی میماند که بیهدف در شهر پرسه میزنند، کمتر کسی است که ابرقهرمان محزون و تنهای لسآنجلس را که سالهایش را صرف نجات شهروندان کرده در این هیئت بشناسد. قهرمانی که مردمش او را به جرم به بار آوردن خسارتهای مالی طرد کرده و حتی از او خواستهاند که شهرشان را ترک گوید. ری امبری از افرادی است که حیات دوبارهاش را مدیون هنکاک است. او یک کارشناس هنکاک با وجود آنکه به سختی زیربار تصمیم امبری میرود میپذیرد که در زندان بماند تا مردم به او نیاز پیدا کنند و خود به دنبالش بروند. بعد از یک ماه این اتفاق میافتد و باز هم شهرت سابقش را باز مییابد. او در خلال فیلم نیمهگمشدهاش را پیدا میکند و این واقعیت آشکار میشود که آن دو از بازماندگان «الهه»های اساطیری بودند که حدود 3هزار سال از هم جدا افتادهاند. اما از آنجایی که با هم بودن آنها این خطر را در پی خواهد داشت که هر دو نیروهای خارقالعادهشان را از دست بدهند هنکاک تصمیم به سفر میگیرد و شهر و دیارش را ترک میگوید تا هر دو به زندگی عادی و نرمال خود برگردند. هنکاک رشتهای از کلاف سردرگم آثار قهرمان سالارانه هالیوودی است؛ فیلمی تاثیرگذار و در عین حال عجیب با ایدهای نو! قصهای که شاید به ذهن نویسندگان زیادی برسد اما کمتر کسی جرأت روی کاغذ آوردن آن را داشته یا سر به سودای نگاشتن داستانهای بزرگتری نباخته است! 3 بازیگر اصلی فیلم وظیفه خطیر پایهریزی نقاط عطف فیلمنامه را به عهده دارند که البته با نقشآفرینی عالیشان به خوبی از پس آن برمیآیند.
کاراکتر اصلی فیلم ویل اسمیت تداعیکننده مردی بزرگ است به نام جان هنکاک؛ دولتمرد میهنپرستی که حدود 12سال پیش (در روزهای مصادف با تاریخ اکران فیلم برگ در سال 2008) با امضای سند استقلال آمریکا در «روز استقلال» کشورش را نجات داد. این فیلم کاخ سفید را یک مرجع بیاعتبار و توخالی معرفی میکند و سیاستهای غلطش را به سخره میگیرد. پیتربرگ با یادآوری اهمیت نقش این رویداد تاریخی در حیات سیاسی و فرهنگی آمریکا و نیاز جامعه به چنین چهرههای شاخصی در هر دوران، تماشاگر را در فضایی آکنده از سردی، ناسپاسی و قهرمانیگریهای جسورانه و بیچشم داشت بزرگی چون هنکاک رها میسازد، بیآنکه حتی ذهنیتی را در او برای قضاوت یا انتخاب موضعی مشخص ایجاد کند!جالب توجهترین نکتهای که سبب شده فیلمسازان بزرگی چون تونی اسکات، مایکل مان، جاناتان ماستو و گابریل موسینو را بر سر کارگردانی این اثر به رقابت بکشاند و هر کدام یک بار بخت خود را در ساخت فیلم بیازمایند، سوژهای است که در محوریت سناریو قرار دارد! وینس گیلیان، نویسنده توانایی است که از داستانی نهچندان محبوب، فیلمنامهای پخته، با تفکر و قوی را خلق کرده و پیام را چنان میان لایههای آن تعبیه کرده که باز هم در جو سنگین سیاسی آن و در میان انبوه افکتهای خودنمایانه کارگردان حرفی برای گفتن داشته باشد! اسمیت ایفاگر نقش کاراکتری است که برای گشودن گرههای پدید آمده برای شخصیتهای داستان درنظر گرفته شده است؛ کاراکتری که شکوه و جلال عمارتی بزرگ را به آرامش و حزن کلبه انزوایش میفروشد! تکیهکلام، موقعیتهای جدی و طنزآمیزی که قصه زیرکانه در بستر آنها روایت شده گواه آنند که هنکاک درام کمدیگونهای است که تعمداً برای جذب مخاطب بیشتر و بالا بردن سطح کیفی کار از آنها بهره گرفته است. برگ بخش دشوار قبل از آشنایی با جیسون بیتمن را با همین روش پیش میبرد تا آن را پذیرفتنیتر سازد. اسمیت سعی میکند شخصیت جان هنکاک را زنده کند و جایگاه او را تا حد یک ابرقهرمان ارتقا دهد، مسیر پرافت و خیزی که هر ستارهای باید برای ستاره شدن طی کند! همانطور که برگ در آثار دیگرش چون «چراغهای جمعه شب» ثابت کرده تنها در پی یافتن انواع قهرمانیگریهاست، بدون آنکه باورپذیری مخاطب برایش کوچکترین اهمیتی داشته باشد. پرداختن به ویژگیهای خارقالعاده و تصویر اکشنترین صحنههای اکشن از خصایص منحصر به فرد کارگردانیاش است. او حتی «قلمرو» را هم با چنین رویکردی ساخته، طبیعی است که چنین فیلمسازی نمیتواند کمدیساز خوبی از آب دربیاید! او در این تلاش سینمایی ردمایههای کمیک و طنزآمیز را از داستان واقعی هنکاک گرفته و آنها را آنقدر پررنگ جلوه داده تا جایی که شوخیها و عبارات کنایهآمیزش را از حد میگذراند. برگ تمام تلاش خود را بهکار گرفته که در بیشتر بخشهای فیلم با خلق موقعیتهای گریزناپذیر برای کاراکترها به فیلمش نوعی بار حسی سنگین ببخشد؛ به طوری که تماشاگر را در میان زمین و هوای حزنانگیز داستان بلاتکلیف قرار دهد. پیچیدگیهای بیش از حد شخصیتی که آقای اسمیت بازی میکند نهتنها بین او و بینندهاش فاصله میاندازد بلکه افسون لبخندش را نیز باطل میکند. تا زمانی که اولین گره قصه باز نمیشود به عمق و پیچیدگی آن پی نمیبریم، پیچیدگیای که با فکر و نقشه پیچیده شده و خاص خود داستان نیست. کاراکتر ترون وظیفه گشودن اولین گره داستان را دارد؛ هنرپیشهای که قادر است به عمق کاراکترها نفوذ کند و شخصیتهای چندبعدی را بازی کند که بیشتر اوقات به او پیشنهاد نمیشود یا بهتر است بگوییم درک او از کاراکترها معمولا از آنچه شخصیتهایش در داستان میطلبد، عمیقتر هستند!
ترون درغنا بخشیدن به متن احساسی داستان به کمک اسمیت میآید که البته قابل تحسین است. چون فیلم هم درست زمانی در سرازیری میافتد که در ورطه عمق تصنعی و خودساخته کارگردان گرفتار میشود. فیلم تازه پیتربرگ با وجود تعلق به ژانری که در آن قرار دارد از ایدهآلها و عناصر اصلی فیلمهای ابرقهرمانانه بینصیب است و با خشونت بیش از حدش ظرافتهای بنیادی بشر را کمرنگ میسازد.به طور کلی فیلم ریتم تندی دارد و حدودا از نیمه به بعد برای رسیدن به پایان عجله دارد. بیشتر منتقدان در منابع مختلف تحلیلی، هنکاک را فیلم متوسطی دانستهاند و در این زمینه اتفاقنظر دارند که فیلم تودهای درهم از ایدههای خوب و حساب شده است، خوب شروع میکند اما پایان رضایتبخشی ندارد!... موضوع داستان نوعی طنز حاشیهای را به تماشاگر وعده میدهد، اما ضعف فیلمنامه و ضعف در اجرای آن او را تشنه این لحظهها میسازد. استفن فاربر هم در هالیوود ریپورتر شروع فیلم را خوب ارزیابی میکند، اما میگوید فیلم از آن پس میان کمدی و تراژدی تقلا میکند. http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=63113 نیویورک تایمز -2 جولای 2008 |
|
غول سبز به دنبال تسخیر سینما
|
|
||
|
سینمایجهان- لادن بهبودی:
این هفته سینماهای آمریکا شاهد زورآزمایی دو فیلم جدید برای به تسخیر در آوردن سینماهای این کشور هستند فیلم «هالک شکستناپذیر» محصول کمپانی فیلم سازی مارول و فیلم «اتفاق» ساخته ام نایت شیامالان به اعتقاد منتقدان همانند بمب صدا کرده و میتوانند رقبای سرسختی برای کسب عنوان پرفروشترین فیلم باشند. ورژن جدید فیلم هالک بازسازی فیلم به نمایش درآمده در سال 2003 به شمار میآید و شاید این نخستین بار در تاریخ سینما باشد که بازسازی یک اثر سینمایی در چنین فاصله کوتاهی ساخته و به نمایش در میآید. در نسخه جدید هالک بر صحنههای اکشن تاکید شده و گفته شده که از نسخه اولیه پختهتر است. هالک داستان دانشمندی است که بر اثر یافتههای خود دارای قدرت خارقالعادهای میشود و با هیبت یک هیولای سبز رنگ به جنگ دشمنانش میرود. در سال 2003 آنگلی کارگردان هنگکنگی فیلم هالک را با بازی اریک بانا و جنیفر کانلی ساخت که فروش نسبتا خوبی داشت. فیلم «هالک شکستناپذیر» به کارگردانی «لوییس لتریه» بر اساس کتابهای کمیک استریپ «هالک» اثر «جیمی کیربای» و «استن لی» روانه پرده سینماهای دنیا خواهد شد. از آثار این دو نویسنده تاکنون آثار سینمایی زیادی اقتباس شده است که از مهمترین آنها میتوان: «مرد عنکبوتی»، «مرد آهنی»، «مردان ایکس» و «چهار قهرمان» را نام برد. در فیلم جدید هالک ادوارد نورتون نقش بروس بانر را بازی کرده و به غولی سبز رنگ تبدیل میشود. البته تصور ادوارد نورتن در نقش چنین شخصیتی کمی عجیب است. نقش «جنیفر کانلی» را هم به «لیو تایلر» دادهاند. نورتون پس از بستن قرارداد در بازنویسی بسیاری از صحنهها نیز دخالت داشت. او خودش یکی از طرفداران این شخصیت کمیک استریپ بوده و حتی در فیلم آنگ لی نیز تمایل خود را برای بازی در نقش اصلی اعلام کرده بود. جالب اینکه لوییس لتریه برای کارگردانی فیلم «مرد آهنی» نیز تمایل خود را نشان داد اما اینگونه نشد و کارگردانی هالک به او رسید. بسیاری از تصاویری فیلم در کانادا فیلمبرداری شد. به نظر میرسد ترکیب «هالک» 2003 از «شکستناپذیر» 2008قویتر بود، اما میگویند جلوههای ویژه این یکی فوقالعاده و تحسینبرانگیز است. در این هالک، «تیم راث» در نقش «امیل بلانسکی» دشمن همیشگی غول سبز ظاهر میشود و علاقهمندان به کمیکها امیدوارند این یکی خیلی راحت الحلقومتر و بدون افههای روشنفکری فیلم «آنگ لی» باشد. کارگردان فرانسوی فیلم لوئیس لتریه همانند انگ لی از تلفیقی از بازیهای بازیگران و انیمشنهای کامپیوتری استفاده کرده است. گفته شده که این فیلم به اصل داستان هالک که بر اساس شخصیتهای کمیک استریپ ساخته شده وفادارتر است. توزیع این فیلم بر عهده یونیورسال پیکچرز است. فیلم هالک محصول 2003 در هفته نخست نمایش خود 62 میلیون دلار فروخت اما در هفتههای بعد از جدول فیلمهای پرفروش خارج شد. اتفاق رقیب هالک فیلم «اتفاق» نیز این هفته همزمان با فیلم هالک اکران میشود. نایت شیامالان آخرین بار در سال 2006 با فیلم بانویی در آب به سینما آمد که با انتقاد شدید منتقدان روبرو شد. گفته شده که اتفاق فیلمی ترسناک است. خود شایمالان در مورد آن چنین میگوید: این فیلم بی نهایت ترسناک است و به معنای واقعی شما را خواهد ترساند. این کارگردان هندیالاصل هالیوود گفت: «اتفاق» داستان یک معلم مدرسه با بازی «مارک والبرگ» است که از یک بلای طبیعی که تمام بشریت را تهدید میکند، میگریزد. شیامالان ۳۷ ساله گفت: این فیلم دقیقا شما را در موقعیتی قرار میدهد که به این موضوع بیاندیشید که اگر بدانید که به زودی میمیرید، چه خواهید کرد و یا آخرین کلمهای که به فرد مورد علاقه خود خواهید گفت، چیست؟ تماشای فیلم اتفاق که از سوی کمپانی فاکس قرن بیستم روانه سینماها شده است برای افراد زیر 17 سال ممنوع اعلام شده است. به گفته تحلیلگران و منتقدان سینمایی دو فیلم هالک و اتفاق که در دو ژانر متفاوت ساخته شدهاند قابلیت این را دارند که عنوان پرفروشترین فیلم هفته را از آن خود کنند اما ظاهرا هالک شانس بیشتری برای کسب این عنوان دارد. ابر قهرمان سبز رنگ هالک Hulk معروف به هالک باور نکردنی ابر قهرمانی است که در کمیکهای مارول ظاهر شد. سازندگان این شخصیت استن لی و جک کربی هستند. شخصیت اصلی داستان دکتر رابرت بروس بنر فیزیکدان هستهای است که در اثر تشعشعات اشعه گاما به هالک تبدیل شد و همیشه به خاطر خرابکاریهای خود تحت تعقیب پلیس و ارتش بود. هالک درکمیکهای متفاوت به رنگهای متفاوتی دیده میشد ولی بیشتر به رنگ سبز دیده میشد. جالب اینکه هالک ابتدا قرار بود خاکستری باشد و حتی در چند نسخه اول کمیک هم خاکستری بود. اما بر حسب تصادف و اشتباه یک بار ترکیب رنگ در چاپخانه چنان شد که هالک سبز شد و این رنگ هالک مورد پسند طراحان قرار گرفت. علاوه بر فیلمهای سینمایی در سالهای ۱۹۷۸، ۱۹۸۲ و ۱۹۹۶ نیز سه سریال تلویزیونی بر اساس این شخصیت ساخته شد. همشهری امارات |
|
آشنایی با جایزه اسکار
|
|
||
|
سینمایجهان- همشهری آنلاین:
اسکار، جایزهای که از سال ۱۹۲۹ تا به حال، هر سال از طرف آکادمى علوم و هنرهاى سینمایى آمریکا موسوم به آکادمى اسکار اهدا میشود، یکى از معروفترین و جذابترین جوایز سینمایى دنیاست، اما قدیمیترین جایزه سینمایى آمریکا نیست. پیشکسوت این عرصه در آمریکا، جایزهای بود که براى نخستین بار در سال ۱۹۲۰، یعنى ۹ سال پیش از اعطاى اولین جوایز اسکار، از طرف مجله Fotoplay اهدا شد. به گزارش دویچه وله؛ این جایزه، به غیر از سالهاى جنگ جهانى دوم، تا سال ۱۹۶۸ برقرار بود، اما با توجه به اهمیت و اعتبار روزافزون جایزه اسکار، با گذشت زمان رنگ باخت و سرانجام در اواخر دهه شصت میلادى از صحنه محو شد. البته در کنار اسکار، جوایز سینمایى دیگرى نیز در آمریکا اعطا میگردند که در میان آنها میتوان به جایزه معتبر Golden Globe اشاره کرد. کسانى که خود در رشته تدوین و فیلمنامه نویسى فعالیت دارند، درباره تعیین نامزدهاى جایزه اسکار براى بهترین تدوین تصمیمگیرى میکنند، الى آخر. در این مرحله استودیوهاى سینمایى پولهاى کلانى براى تبلیغ فیلمهایى که شانس موفقیت دارند خرج میکنند چرا که همگى در پى یک هدف هستند: شکار جایزه اسکار. استودیوهاى بزرگ سینمایى همیشه با این ظن و اتهام روبرو بودهاند که بر کم و کیف راىگیرى اعمال نفوذ میکنند، چرا که معمولا با هنرمندان عضو آکادمى اسکار قرارداد فیلم بستهاند. البته این قضیه تا به حال ثابت نشده و در همان سطح ظن و تردید باقى مانده است. در کنار مسایل تبلیغاتی، مسئله پول هم مطرح بود، چون درآمدهاى به دست آمده از طریق فروش حق پخش رادیویى مراسم، توان تامین هزینههاى آکادمى اسکار را نداشت. در مراسم اهداى جوایز اسکار همه چیز وجود دارد: هنرنمایی، خودنمایى و زرق و برق، اشک و لبخند، ابراز احساسات واقعى و یا ظاهرى و انتخاب برندهای که هیچکس حتى فکرش را هم نمیکرده. و شاید هم جایزه اسکار به همین خاطر است که معجونى است فریبا و جذاب. |
|
|
اوا آموری؛ پرنده شیرین جوانی
|
||
|
سینمایجهان- ترجمه- ناهید پیشور:
اوا آموری فرزند سوزان ساراندون، مانند مادرش بازیگر مستعدی است. او از حضورش در زندگی پیش چشمان او رضایت کامل دارد و همکاری با وادیم پرلمن را تجربهای رضایتبخش میداند. آموری از سنین پایین بازیگری را آغاز کرد و در سالهای نوجوانی با درخشش در فیلم «خواهران بنگر» جایزه بهترین هنرمند جوان را دریافت کرد.آموری در زندگی پیش چشمان او نقش دشواری را برعهده داشته از سویی، چند سال از کاراکتری که نقشش را ایفا میکرده، بزرگتر بوده و از سوی دیگر این شخصیت درست در نقطه مقابل روحیاتش قرار داشته است. خودش در اینباره میگوید: «مبارزه کردن و سروکله زدن با نقشهای سخت را دوست دارم.»
همکاری ایوان و وادیم پرلمن پیش از پیوستن من به آنها قطعی شده بود، من هم فیلمنامه را خواندم و خیلی تحت تأثیر آن قرار گرفتم، هم پایان غیرمنتظره داستان جالب بود و هم ایده همکاری با این 2 هنرمند بزرگ. من در شهر پراویدنس مشغول فیلمبرداری بودم که تصمیم گرفتم در آزمون گزینش بازیگر این پروژه شرکت کنم و به هر حال پذیرفته شدم و بعد از گذراندن آموزشهای لازم و انجام تمرینهای تکنیکی برای این نقش انتخاب شدم.
نه، من بهلحاظ شخصیتی تا حد زیادی با کاراکتر مارین تفاوت دارم و این همان چیزی است که مرا بیشتر به او جلب کرد. تلاش برای سروکله زدن با شخصیت او و یافتن ابعاد پنهان وجودیش چالش بزرگی بود، به همین دلیل حتی اگر قرار بود انتخاب بهعهده من باشد بهدلیل شباهت زیادم به کاراکتر دیانا باز هم مارین را انتخاب میکردم. بازی در نقش او برایم متفاوت و جالب بود.
من ذاتا بچه بدی نبودم اما در مدرسه سعی میکردم بیشتر ظاهرسازی کنم نمیدانم فکر میکنم شخصیت خودم چیزی مابین آندو است.
خیلی جالب بود، من چند سال از ایوان بزرگ هستم و دلشوره داشتم که نکند بعد از همه این تلاشها نتوانم این کاراکتر را خوب از آب دربیاورم، من در صحنههایی که در دبیرستان اجرا شد نقش طولانی نداشتم اما به هر جهت بازگشت به ذهنیت و روحیه دوره نوجوانی برایم تجربه جالبی بود و از تداعی خاطرات آن دوران لذت میبردم.
بله. او دقیقا میداند که از بازیگرش چه میخواهد، او نقششان را با حوصله برایتان تحلیل میکند و سعی میکند یک تصویر کلی از آنچه که در ذهن دارد برایتان بهوجود بیاورد. او بینش ژرف یک کارگردان اندیشمند را دارد با چشماندازی که او از کاری که در ذهن دارد برایتان تصور میکند، میتوانید خود را محک بزنید و ببینید که آیا میتوانید جزئی از کل این پروژه باشید، بهنظر من بهتر از این نمیشود کاراکتری را بازی کنی که با خودت بیگانه است، خصوصا اگر این موقعیت را داشته باشی که از راهنماییهای پرلمن بهرهگیری! او اهل غلو کردن و چرندگویی نیست و خیلی رک و صریح حرف میزند، اگر کسی بتواند او را با بازیش راضی کند از او میخواهد که کارش را اصلاح کند این ویژگی او بسیار قابل احترام است. سعی میکند همه راههای انجام یک کار را بررسی و بهترین روش را با حذف گزینههای نامطلوب پیاده کند. او فیلمسازی بینظیر و قابلتحسین است.
هیچیک ازما رمان را نخواندیم، چون وادیم ترجیح میداد که آنرا نخوانیم.
نه، فکر میکنم با تمام شدن فیلم بهتر باشد نگاهی هم به آن بیندازیم تا تفاوتهایی که در برگردان آن به سناریو بهوجود آمده را دریابیم. احساس خیلی خوبی بود فکر میکردیم خودمان از صفر شروع کردیم و چنین کاراکترهایی را برای اولینبار خلق کردهایم.
هرکدام جذابیت خاص خود را دارند. من کارهای معدودی در تلویزیون انجام دادهام، یک مجموعه زنده که تجربه متفاوتی برایم محسوب میشد، میدانید من مبارزه کردن و سروکله زدن با نقشهای سخت را دوست دارم. هرآنچه بتواند مرا سرپا نگه دارد را ترجیح میدهم.
عالی است وقتی که از خانه دور هستید مادرتان را در کنار خود داشته باشید، او برای من دلگرمی بزرگی بود خصوصا به این خاطر که او هنرپیشه بزرگی است که به کارش آشناست. فکر میکنم حضور او فقط قوت قلب بود و ربطی به آسان یا دشوار کردن کار من نداشت. ما در کنار هم مثل دو هنرپیشه هستیم که مکمل یکدیگر و در چنین مواقعی فقط رابطه کاری داریم.
مهمترین نکته درباره این پروژه فیلمبرداری در مدرسه و صحنه خشن تیراندازی در آن است. به هر حال زندگی پیش چشمان او روایت دوستی، صداقت و وفاداری است. منبع: popsynd icate.com |
|










