بازگشت چن کایگه
 
سینمای‌جهان- سعید مروتی:
از اواسط دهه80، چهره‌های تازه‌ای در سینمای چین ظهور کردند که چن کایگه طلایه‌دارشان بود.

او مهم‌ترین فیلمساز گروهی بود که نسل پنجم سینماگران چینی نام گرفتند.«زمین زرد» اولین ساخته چن کایگه در جشنواره لوکانو، یوزپلنگ نقره‌ای را گرفت و نام این فیلمساز را در محافل بین‌المللی مطرح کرد. کایگه روند صعودی خود را ادامه داد و با فیلم «وداع با محبوبه‌ام» موفق شد نخل طلای جشنواره کن را نیز دریافت کند.

تا سال‌ها او مطرح‌ترین و شاخص‌ترین چهره سینمای چین بود ولی به تدریج فیلمسازان دیگری جای او را گرفتند. «ماه اغواگر» و «امپراتور و آدمکش» هم طرفداران خاص خود را داشتند ولی نتوانستند موفقیت آثار اولیه این فیلمساز را تکرار کنند.

«قول» آخرین ساخته کایگه که 2 سال پیش به نمایش درآمد، یک شکست
همه جانبه بود؛ نه مردم از آن استقبال کردند و نه منتقدان چندان تحویلش گرفتند، به طوری که به نظر می‌رسید ستاره اقبال این فیلمساز چینی کاملا افول کرده است. او در این سال‌ها پروژه‌های پرهزینه‌ای را کارگردانی کرده که اغلب هم شکست خورده‌اند.

برخی از منتقدان با اشاره به اصالت آثار اولیه کایگه، دلیل شکست او را دور شدن از حال و هوای بکر و سبک وسیاق منحصر به فردش در کارگردانی دانسته‌اند.با این همه هنوز هم هر فیلم تازه کایگه یک اتفاق مهم سینمایی است. او پس از «قول»،‌ فیلم «می لانفنگ» را کارگردانی کرده که پاییز به نمایش عمومی در می‌آید؛ فیلمی درباره ستاره معروف اپرای چین که به گفته سازنده‌اش تلفیقی از هنر و تجارت است.

لئون لای و ژانگ زی‌ یی بازیگران این فیلم هستند. کایگه که عادت به ساخت فیلم‌های طولانی دارد، این روزها مشغول کوتاه کردن بخش‌هایی از «می‌لانفنگ» است تا در پخش جهانی دچار مشکل نشود.

نوشته : Mohammad Reza در ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٧


 

هیچ‌وقت نباید بزرگ شوی
 
سینمای‌جهان- ترجمه - کیکاووس زیاری:
«برادر ناتنی» را آدام مک‌کی کارگردانی کرده است؛ همان فیلمسازی که سال قبل کمدی پرفروش «شب‌های تالادگا» را روی پرده سینماها داشت.

ویل فر‌ل و جان سی‌ریلی بعد از این فیلم، دوباره در کار جدید مک‌کی با یکدیگر همبازی شده‌اند. اگر فیلم قبلی حال و هوایی کمدی ورزشی داشت، این یکی از مضمونی کمدی خانوادگی برخوردار است. «برادر ناتنی» هم موفقیت «شب‌های تالادگا» را در گیشه نمایش تکرار کرد.

 فر‌ل و ریلی در فیلم نقش برائن و دیل را بازی می‌کنند؛ مردانی 40 ساله که نمی‌خواهند بزرگ شوند و هنوز مثل بچه‌های کوچک عمل می‌کنند. آنها هیچ نسبتی با هم ندارند و فقط رفتارشان مثل هم است. یک وجه مشترک دیگر آنها این است که تا به حال پایشان را از خانه بیرون نگذاشته‌اند.

 زمانی که مادر برائن و پدر دیل با هم ازدواج می‌کنند، این دو با هم برادر ناتنی می‌شوند. زندگی مشترک خانوادگی باعث می‌شود این دو برادر ناتنی صاحب یک اتاق مشترک شوند و مسائل و مشکلات خنده‌دار آنها هم از همین جا شروع می‌شود.

  • ایده اصلی فیلم از کجا آمد؟

جالب است که خیلی‌ها فیلم را با نام اصلی‌اش صدا نمی‌زنند و آن را «نابرادری‌های لجوج» می‌شناسند. بعد از پایان کار با جان (سی‌ریلی) در «شب‌های تالادگا»، من و آدام مک‌کی خیلی به او نزدیک شدیم و دوستی صمیمی‌ای بین ما به وجود آمد. هر سه ما به این فکر افتادیم که می‌توانیم کار کمدی دیگری هم با یکدیگر داشته باشیم و گفتیم این کار را حتماً تا یک سال دیگر انجام دهیم. جان مطمئن بود که این اتفاق خیلی سریع رخ خواهد داد.

او می‌گفت وقتی آدم کاری را انجام می‌دهد که نتیجه خیلی خوبی دارد و براساس آن با عده‌ای دیگر دوست صمیمی می‌شود، حتماً این دوستی کارهای بیشتری را برای آنها به ارمغان می‌آورد. از شواهد امر چنین برمی‌آمد که ما قرار است دوستانی همیشگی باشیم. البته در آغاز کار هیچ اتفاقی نیفتاد و ما با هیچ سوژه خوبی روبه‌رو نشدیم. ولی ما متعهد شدیم که دوست باقی بمانیم و در همان حال سوژه‌های مختلف را هم مورد بحث و بررسی قرار دهیم. سوژه «برادر ناتنی» یکی از همین سوژه‌ها بود که همین  اواخربه دستمان رسید. وقتی قصه را خواندیم دیدیم جای کار خیلی زیادی دارد. سریعاً من و آدام فیلمنامه را براساس این قصه نوشتیم.

  • چطور در جلد‌ مردی فرو رفتید که از نظر عقلی مثل یک پسر 13 ساله است؟

این نقش خیلی هم از نقش‌هایی که این اواخر بازی کرده‌ام دور نیست. تنها کاری که باید انجام می‌دادم این بود که دوباره به آن روزها و احساسات دوران نوجوانی‌ام برگردم. خیلی زود آن شرم و حیا و حماقت‌های 13 سالگی یادم آمد و آن را جلوی دوربین بازی کردم. یکی از نکات اصلی بازیگر بودن این است که به نوعی تو هیچ‌وقت نباید بزرگ شوی و یک جورهایی همیشه در نوجوانی و تخیل باشی. حداقلش این است که من به‌عنوان یک بازیگر نمی‌توانم بزرگ شوم. فکر می‌کنم رمز و راز موفقیت در زندگی، همین نوجوان ماندن و بزرگ نشدن است. با کمک آدام و جان نت‌های خیلی زیادی برداشتیم و قصه آدم‌هایی را که در چنین موقعیت‌هایی بودند مرور کردیم. این کار هم کمک خیلی زیادی به بهتر شدن کاراکتر و بازی‌های ما کرد.

  •  به‌عنوان دو همکاری که قبل از این هم با یکدیگر کار کرده بودید، چگونه تصمیم گرفتید که موضوع و دیالوگ‌ها را بین خود تقسیم کنید؟ مثلاً چطوری جوک‌ها را به هم پاس دادید؟

صادقانه بگویم، اصلاً به این نکته فکر نکردیم که کدام‌یک از ما می‌خواهد کدام جمله یا جوک را بگوید. احساس اصلی و کلی‌مان این بود که قرار است با یکدیگر بگومگو و کل‌کل داشته باشیم و همین مسئله  بودکه خط اصلی فیلمنامه را به پیش‌برد. این نکته ضرباهنگ فیلمنامه را حفظ می‌کرد.

حالا یک وقت ضرورت ایجاب می‌کرد که من چیزی را بگویم یا او. هدف اصلی‌مان این بود که مطمئن شویم همه چیز درصورت کلی‌اش خوب و معتبر و مقبول خواهد بود. در یکی از مراسم‌های افتتاحیه فیلم، خیلی از مردم عادی را دیدم که می‌گفتند: «شما دو نفر در کنار هم خیلی بانمک و بامزه هستید و جالب است که هریک از شما، لحظه‌های خاص و خوب خودش را دارد.» شنیدن این جمله خیلی خشنودکننده بود. در فیلم حتی بازی‌های خوب بقیه بازیگران هم به خوبی دیده می‌شود. به‌عنوان یک بیننده هم، خیلی از تماشای فیلم لذت بردم.

  • کدام بخش‌های قصه براساس تجربیات شخصی و واقعی خودتان بود و فکر می‌کنید کدام‌یک از آنها بیشترین حس نوجوانی را القا می‌کنند؟

هم من و هم جان نوجوان هستیم! ولی خب، من هیچ‌وقت یک شمشیر سامورایی مثل آنچه کاراکترم در فیلم دارد، نداشتم. نمی‌شود گفت کدام بخش‌ها برگرفته از خاطرات خودم است. ما یک فهرست بلندبالا از اتفاقات و ماجراهایی که می‌تواند بانمک باشد تهیه کردیم و به دست دو کاراکتر اصلی دادیم. در دوران کودکی و نوجوانی‌ام یک اسلحه اسباب‌بازی داشتم که مال مجموعه فضایی «پیشتازان فضا» بود. مادرم گفته بود هیچ‌وقت آن را به سمت کسی نشانه نگیرم. یک بار این کار را کردم و برای همیشه آن سلاح را از دست دادم. ولی این موضوع در قصه فیلم «برادر ناتنی» وجود ندارد.

  • در زندگی واقعی هیچ‌وقت رقابتی با برادران خود داشته‌اید؟

من و برادرم همیشه سعی می‌کردیم سربه‌سر دیگران بگذاریم. این هم از آن دسته کارهایی است که هر بچه‌ای به‌صورت طبیعی انجام می‌دهد. گاهی اوقات میانه‌مان به هم می‌خورد و آن وقت، هریک از ما لوازم و اسباب‌بازی‌هایش را به یک گوشه اتاق می‌برد و برای مدتی روابطمان قطع می‌شد.

  • وقتی آگهی تبلیغاتی فیلم را نگاه می‌کنی، فکر می‌کنی قصه فیلم درباره برادرانی است که قصد نجات محله و یا آدم‌های آن را دارند، ولی خود فیلم این‌ گونه نیست.

 نمی‌خواستیم خط اصلی قصه فیلم قبل از نمایش عمومی کاملاً لو برود. هدف‌مان یک جورهایی شگفت‌زده کردن تماشاچی بود، آن هم به شیوه‌ای منحصر به فرد. به‌صورت معمول، تماشاچی فیلم‌هایی را روی پرده سینما می‌‌بیند که می‌تواند قصه و ماجراهایش را حدس بزند، مثل «تله والدین»، ولی نمی‌خواستیم «برادر ناتنی» این‌طور باشد. عدم‌توانایی تماشاچی در حدس زدن ماجراها، همه چیز را برای او شیرین‌تر می‌کند. این فیلم یک کار کلیشه‌ای یا آرشیوی نیست و قصه‌ای اصیل دارد.

  • شما روی پرده سینما نقش‌هایی را بازی کرده‌اید که به نحوی تبدیل به شمایل شده‌اند. وقتی آنها را دوباره می‌بینید، کدام‌یک را بیشتر می‌پسندید؟

همه فیلم‌ها و نقش‌هایم را دوست دارم. انتخاب یکی از بین آنها کار مشکلی است.

  • فیلم «ران بارگوندی» شما خیلی موفق بود. نمی‌خواهید در قسمت دیگری از آن بازی کنید؟

برای من بازی در فیلم‌ها، نمک خاص خودش را دارد. سعی می‌کنم هر فیلمی که بازی می‌کنم بامزه باشد و خودم هم از بازی در آن لذت ببرم. سازندگان «ران بارگوندی» باید تصمیم بگیرند قسمت دیگری از آن را تهیه کنند تا من هم به‌عنوان بازیگر، در آن ظاهر شوم. این فیلم کمک کرد تا من یک دوره خوب کاری را شروع کنم. این روزها سرم به شدت شلوغ است و قراردادهای مختلفی را برای کار دارم. وقتی به دور و برم نگاه می‌کنم می‌بینم همین مقدار کار را هم فرصت نمی‌کنم انجام دهم!

  • درباره ایفای نقش یک کاراکتر زنده و ماندگار مثل دکتر واتسن قصه «شرلوک هلمز» چه فکر می‌کنید؟

می‌دانید، این‌جور پروژه‌‌ها خیلی سخت هستند و کسی مثل من هنوز نمی‌تواند خودش را با آنها وفق دهد. خیلی زیاد به بازی در این نوع نقش‌ها فکر نمی‌کنم.

  • با یکی دو کارگردان همکاری کرده‌اید که فیلم‌هایشان در نمایش عمومی موفقیت زیادی کسب نکرد. دوباره با آنها کار می‌کنید؟

البته آن فیلم‌ها هم مخاطب و تماشاچی خود را پیدا کرده‌اند، ولی فروشی مثل «شب‌های تالادگا» نداشتند. خیلی از تماشاگران از من درباره این فیلم‌ها می‌پرسند و مشتاق هستند که چیزهای بیشتری درباره آنها بدانند. طبیعی است که قرار نیست هر فیلمی که آدم بازی می‌کند تبدیل به یک کار پرفروش شود. بعضی وقت‌ها ارزش یک فیلم نه به فروش بالای آن، که به کیفیت والای آن برمی‌گردد. من هر فیلمنامه‌ای را که ببینم خوب و مقبول است بازی می‌کنم و موفقیت یا عدم‌موفقیت تجاری آن برایم در درجه دوم اهمیت قرار دارد.

کوتاه شده از cinecon.com

نوشته : Mohammad Reza در ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٧


اسکار و ستاره‌های خاموش دنیای سینما

اسکار و ستاره‌های خاموش دنیای سینما
 
جشنواره- ترجمه - امیررضا نوری‌زاده:
هیث لجر تنها هنرپیشه‌ای نیست که فرصت تماشای یکی از بهترین نقش‌آفرینی‌هایش را پیدا نکرد بلکه تعدادی از مشهورترین هنرپیشه‌ها در دهه‌های گذشته پیش از اکران یکی از بهترین فیلم‌هایشان درگذشتند که از بین آنها اسپنسر تریسی و جیمز دین از مشهورترین‌ها هستند.

 در این بخش نگاهی به بازیگران به یادماندنی و فیلم‌هایشان داریم، فیلم‌هایی که پس از مرگ آنها به نمایش درآمدند و با استقبال عمومی مواجه شدند.

رادولف والنتینو
این هنرپیشه که یکی از ستارگان مسلم سینمای صامت به شمار می‌آمد بزرگترین موفقیت دوران حرفه‌ای‌اش را با فیلم پسر شیخ داشت که دنباله‌ای بر فیلم شیخ (1921) به شمار می‌آمد. فیلم پسر شیخ در 9 جولای سال 1926 در لس‌آنجلس اکران افتتاحیه شد اما قهرمان 31 ساله آن در 15 آگوست در هتل امباسادور در نیویورک دچار حمله قلبی شد و با وجود اینکه بستری شد و تحت عمل جراحی قرارگرفت، 8 روز بعد درگذشت و در اکران عمومی فیلم در 5 سپتامبر حضور نداشت.

کلارک گیبل
پادشاه اسبق هالیوود یکی از بهترین بازی‌هایش را در فیلم ناجورها در نقش کابویی ارائه داد که زندگی شخصی‌اش از هم می‌پاشد. او آنقدر زنده نماند تا بازی خود را در این فیلم تماشا کند و البته ناجورها آخرین فیلم هم‌بازی‌اش مریلین مونرو ستاره دیگر سینمای جهان هم محسوب می‌شد. گیبل در 16 نوامبر 1960 در حالی‌که 59 سال بیشتر نداشت بر اثر چهارمین ایست قلبی درگذشت.

این اتفاق کمی پس از پایان فیلمبرداری رخ داد و در مورد دلیل این سکته قلبی شایعات فراوانی بر سر زبان‌ها بود اما پزشکان در نهایت اعلام کردند که بازی در این فیلم که به قدرت بدنی بالایی نیاز داشت دلیل اصلی مرگ او بوده است چرا که در یکی از سکانس‌ها قرار بود اسب‌ها برای مسافتی شخصیت گیبل را روی زمین بکشند اما او حاضر نشد از بدلکار برای این صحنه استفاده شود و اصرار کرده بود تا خود او در این سکانس بازی کند.

ناتالی وود
این هنرپیشه43 ساله هنوز چند صحنه جزئی را برای بازی در فیلم علمی- تخیلی‌اش به نام توفان ذهن داشت که در نوامبر 1981 در ساحل کاتالونیا غرق شد. پس از آن با وجود به اتمام رسیدن فیلمبرداری بیش از 90 درصد فیلم، استودیو متروگلدوین مایر اعلام کرد که کار ناقص مانده و از شرکت بیمه تقاضای غرامت برای ناقص بودن کار کرد.اما داگلاس ترامبل کارگردان فیلم اظهار داشت که می‌تواند به کار ادامه دهد و باقی فیلم را از زوایایی فیلمبرداری کرد که می‌توانست با استفاده از آن حضور ناتالی وود را با بهره‌گیری از تصاویر گذشته جبران کند اما این فیلم پس از اکران در سال 1983 با نقدهای منفی روبه‌رو شد هر چند که ترامبل آن را به وود تقدیم کرده بود.

گلوریا فاستر
بازیگر آفریقایی-  آمریکایی که با بازی در نقش اوراکل در فیلم ماتریکس در سال 1999 در بین طرفداران این فیلم جایگاه خوبی داشت، در سن 67 سالگی بر اثر بیماری دیابت درگذشت. این اتفاق در 29 سپتامبر 2001 رخ داد و او که در قسمت دوم فیلم ماتریکس نیز بازی کرده بود نتوانست شاهد اکران این فیلم باشد. در فیلم سوم ماتریکس تهیه‌کنندگان به ناچار مری آلیس را جایگزین او در نقش اوراکل کردند.

جان کازل
این هنرپیشه توانا که در دوران حضور کوتاه مدتش در سینما تنها در 5 فیلم حضور یافت، کارنامه‌ای کاملا درخشان دارد و هر 5 فیلمی که او در آنها بازی  کرده  بود نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم شدند. کازل از دنیای تئاتر به سینما آمده بود و در فیلم‌های پدرخوانده، مکالمه، پدرخوانده 2، بعدازظهر سگی و شکارچی گوزن بازی کرد و بازی‌های به یاد ماندنی در فیلم‌های پدرخوانده در نقش فردو و بعدازظهر سگی در نقش دوست شخصیت ال‌پاچینو در جریان سرقت و گروگانگیری در بانک از خود به جای گذاشت.

 او در حالی که برای بیماری سرطان تحت درمان بود از سوی مایکل چیمینو کارگردان فیلم شکارچی گوزن برای بازی در این فیلم انتخاب شد. استودیو یونیورسال که نگران زنده ماندن این هنرپیشه تا پایان کار بود از تایید او سر باز زد اما در نهایت با پافشاری چیمینو ناچار به پذیرش او شد. کازل کمی پس از پایان فیلمبرداری در 12 مارس 1978 درگذشت ولی فیلم در ماه دسامبر اکران شد و اسکار بهترین فیلم را به‌دست آورد.

الیور رید
برای پر کردن خلأ  نبود رید در چند سکانس فیلم گلادیاتور - که در سال 2000 اسکار بهترین فیلم را به دست آورد -یک تیم از متخصصان جلوه‌های ویژه وارد عمل شدند تا او بتواند پس از مرگ همچنان در این فیلم حضور داشته باشد. این هنرپیشه 61ساله انگلیسی در 2 می‌1999 بر اثر سکته قلبی درگذشت و این در شرایطی بود که هنوز باید سکانس‌هایی با حضور او در کشور مالت فیلمبرداری می‌شد. برای این منظور تهیه‌کنندگان تصمیم گرفتند‌ با صرف هزینه‌ای 3 میلیون دلاری تنها  2 دقیقه از فیلم اولیور رید را به شکل دیجیتال خلق کنند و فیلم در زمان اکران در سال 2000 به او تقدیم شد.

آلیا
دو ماه قبل از مرگ گلوریا فاستر دست‌اندرکاران فیلم ماتریکس شاهد مرگ یکی دیگر از هنرپیشه‌های فیلم بودند. آلیا خواننده‌ای که تنها در آمریکا بیش از 32 میلیون نسخه از آلبوم‌هایش به فروش رفته بود در سن 22 سالگی در 22 آگوست 2001 در سانحه سقوط هواپیما جان باخت. او قرار بود در قسمت‌های دوم و سوم فیلم ماتریکس نقش زیرا را ایفا کند اما پس از مرگ او این نقش به جادا پینکت اسمیت همسر ویل اسمیت داده شد. آلیا در فیلم‌های رومئو باید بمیرد و همچنین در ملکه نفرین‌شدگان ایفای نقش کرده بود. این فیلم که براساس رمانی از آن رایس ساخته شده بود در سال 2002 اکران شد و موفقیت زیادی در گیشه داشت.

اما در فهرست دیگر هنرپیشگانی جای دارند که بازی‌شان به قدری مورد پسند داوران آکادمی اسکار قرار گرفت که نام آنها در بین نامزدان اسکار جای گرفت.
 ولی در بین این کاندیداهای فقید تنها پیتر فینچ بود که در سال 1976 اسکار بهترین بازیگر نقش دوم را برای فیلم شبکه به دست آورد. این اتفاق شاید امسال هم برای هیث لجر به‌خاطر بازی در فیلم شوالیه سیاه رخ دهد. در ادامه نگاهی کوتاه به فهرست هنرپیشه‌هایی داریم که نتوانستند در مراسم اسکار شرکت کنند چرا که دیگر حضور فیزیکی در این دنیا نداشتند!

جین ایگلز
فیلم: نامه (1929 )
ایگلز که سخت به هروئین معتاد بود به خاطر مصرف فراوان موادمخدر جان باخت و در مراسم اسکار آن سال جایزه را به مری پیکفورد که در فیلم کوکت بازی کرده بود واگذار کرد.

جیمز دین
فیلم‌ها: شرق بهشت (1955) و غول(1956)
دین تنها هنرپیشه‌ای است که پس از مرگ برای بازی در دو فیلم نامزد اسکار شد ولی هیچ‌کدام از آن جوایز به او نرسید. دین که در سال 1955 در یک سانحه رانندگی جان خود را از دست داد در سال 1956 اسکار را به ارنست بورگناین – برای فیلم مارتی – و در سال پس از آن به یول براینز – برای فیلم پادشاه و من – واگذارکرد.

اسپنسر تریسی
فیلم: حدس بزن چه کسی برای شام می‌آید؟(1967)
تریسی که بر اثر حمله قلبی کمی پس از پایان فیلمبرداری درگذشت رقابت اسکار را به راد استایگر برای فیلم در گرمای شب واگذار کرد.

پیتر فینچ
فیلم: شبکه (1976)
فینچ که او هم بر اثر حمله قلبی درگذشت تنها هنرپیشه‌ای است که جایزه اسکار را پس از مرگش به دست آورد.

رالف ریچاردسون
فیلم:گریت استوک و افسانه تارزان (1984)
ریچاردسون که بر اثر سکته قلبی جان باخت نتوانست در رقابت با هین انگور اسکار را به دست آورد و جایزه به این هنرپیشه برای فیلم کشتزار‌های مرگ رسید.

ماسیمو ترویسی
فیلم:پستچی (1995)
پس از اینکه ترویسی به‌خاطر سکته قلبی درگذشت در مراسم اسکار آن سال برای دو جایزه بهترین هنرپیشه و بهترین فیلمنامه اقتباسی نامزد اسکار شد، اما در هیچ‌کدام نتوانست به موفقیتی دست یابد. نیکلاس کیج برای فیلم ترک کردن لاس‌وگاس و اما تامسون برای فیلمنامه اقتباسی حس و حساسیت اسکار را به‌خود اختصاص دادند.

لس‌آنجس تایمز- یواس‌ای تودی

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=63045

تاریخ درج: 12 مرداد 1387 ساعت 12:05 تاریخ تایید: 12 مرداد 1387 ساعت 14:25 تاریخ به روز رسانی: 12 مرداد 1387 ساعت 14:23  
     
  

نوشته : Mohammad Reza در ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٧


تنها در لس‌آنجلس در میانه ‌کمدی و تراژدی

تنها در لس‌آنجلس در میانه ‌کمدی و تراژدی
 
سینمای‌جهان- ترجمه - ناهید پیشور:
ابرقهرمان فراموش شده پیتربرگ در فضایی سنگین و حزن‌انگیز پا به  فیلم هنکاک می‌گذارد، از همان چند دقیقه نخست فیلم تماشاگر را در هاله‌ای از ابهام فرو می‌برد و علامت سؤال بزرگی را در ذهنش پررنگ می‌کند تا ناگزیر آن را تا پایان همراهی کند

پیش از آنکه هر شخصیت یا موقعیتی کلیدی برای توجیه حضور ویل‌ اسمیت و تعریف کاراکتر و جایگاه او در متن قصه وارد شود ،هنکاک آشفته‌حال و درمانده بر نیمکتی تکیه زده که به نظر می‌رسد تنها پناه او در شهر بزرگ لس‌آنجلس است.

او بی‌هیچ امید و انگیزه‌ای نگاه اندوهگینش را از پشت عینک بزرگی که چشمانش را پوشانده به نقطه‌ای نامعلوم دوخته است. ژولیدگی، پریشان‌حالی و لباس‌های کهنه نمایش هر رهگذری را به ترحم وامی‌دارد و این سؤال را در ذهنش تداعی می‌کند که چه گذشته مبهمی در پس تنهایی اوست که این‌چنین بی‌امید و انگیزه از همه چیز و همه‌کس دست شسته است.

هنکاک، ولگرد و بی‌خانمان نیست، او شهرت و هویتش را در میان زمزمه شایعات و ناسپاسی‌های مردمی که زمانی دوستش می‌داشتند گم کرده و غریب و آشفته و ماتم‌زده دستخوش ناملایماتی است که او را از اوج به زیر آورده!

 

http://larryfire.files.wordpress.com/2008/04/hancock1.jpg

 

شلواری پاره، کتانی‌های کهنه، نگاهش غمگین و خسته، ریش‌هایش نتراشیده، کلاهش را تا پیشانی کشیده و با این  ظاهر آشفته به جوانک‌هایی می‌ماند که بی‌هدف در شهر پرسه می‌زنند، کمتر کسی است که ابرقهرمان محزون و تنهای لس‌آنجلس را که سال‌هایش را صرف نجات شهروندان کرده در این هیئت بشناسد. قهرمانی که مردمش او را به جرم به بار آوردن خسارت‌های مالی طرد کرده و حتی از او خواسته‌اند که شهرشان را ترک گوید. ری امبری از افرادی است که حیات دوباره‌اش را مدیون هنکاک است. او یک کارشناس
 روابط عمومی است و وظیفه خود می‌داند که ناجی‌اش را از این سرخوردگی برهاند. او درصدد برمی‌آید تا با مشاوره و اتخاذ تصمیمی عاقلانه و موثر بار دیگر تصویر هنکاک را در اذهان عمومی زنده کند.

هنکاک با وجود آنکه به سختی زیربار تصمیم امبری می‌رود می‌پذیرد که در زندان بماند تا مردم به او نیاز پیدا کنند و خود به دنبالش بروند. بعد از یک ماه این اتفاق می‌افتد و باز هم شهرت سابقش را باز می‌یابد. او در خلال فیلم نیمه‌گمشده‌اش را پیدا می‌کند و این واقعیت آشکار می‌شود که آن دو از بازماندگان «الهه‌»های اساطیری بودند که حدود 3هزار سال از هم جدا افتاده‌اند.

اما از آنجایی که با هم بودن آنها این خطر را در پی خواهد داشت که هر دو نیروهای خارق‌العاده‌شان را از دست بدهند هنکاک تصمیم به سفر می‌گیرد و شهر و دیارش را ترک می‌گوید تا هر دو به زندگی عادی و نرمال خود برگردند.

هنکاک رشته‌ای  از کلاف سردرگم آثار قهرمان سالارانه هالیوودی است؛ فیلمی تاثیرگذار و در عین حال عجیب با ایده‌ای نو! قصه‌ای که شاید به ذهن نویسندگان زیادی برسد اما کمتر کسی جرأت روی کاغذ آوردن آن را داشته یا سر به سودای نگاشتن داستان‌های بزرگتری نباخته است! 3 بازیگر اصلی فیلم وظیفه خطیر پایه‌ریزی نقاط عطف  فیلمنامه را به عهده دارند که البته با نقش‌آفرینی عالی‌شان به خوبی از پس آن برمی‌آیند.

http://dvdenlared.com/data/docs/20080402024013/hancock04bw2.jpg

کاراکتر اصلی فیلم ویل ‌اسمیت تداعی‌کننده مردی بزرگ است به نام جان هنکاک؛ دولتمرد میهن‌پرستی که حدود 12سال پیش (در روزهای مصادف با تاریخ اکران فیلم برگ در سال  2008) با امضای سند استقلال آمریکا در «روز استقلال» کشورش را نجات داد. این فیلم کاخ سفید را یک مرجع بی‌اعتبار و توخالی معرفی می‌کند و سیاست‌های غلطش را به سخره می‌گیرد.

پیتربرگ با یادآوری اهمیت نقش این رویداد تاریخی در حیات سیاسی و فرهنگی آمریکا و نیاز جامعه به چنین چهره‌های شاخصی در هر دوران، تماشاگر را در فضایی آکنده از سردی، ناسپاسی  و قهرمانی‌گری‌های جسورانه و بی‌چشم داشت بزرگی چون هنکاک رها می‌سازد، بی‌آنکه حتی ذهنیتی را در او برای قضاوت یا انتخاب موضعی مشخص ایجاد کند!جالب توجه‌ترین نکته‌ای که سبب شده فیلمسازان بزرگی چون تونی اسکات، مایکل‌ مان، جاناتان ماستو و گابریل موسینو را بر سر کارگردانی این اثر به رقابت بکشاند و هر کدام یک بار بخت خود را در ساخت فیلم بیازمایند، سوژه‌ای است که در محوریت سناریو قرار دارد!

وینس گیلیان، نویسنده توانایی است که از داستانی نه‌چندان محبوب، ‌فیلمنامه‌ای پخته، با تفکر و قوی را خلق کرده و پیام را چنان میان لایه‌های آن تعبیه کرده که باز هم در جو سنگین سیاسی آن و در میان انبوه افکت‌های خودنمایانه کارگردان حرفی برای گفتن داشته باشد! اسمیت ایفاگر نقش کاراکتری است که برای گشودن گره‌های پدید آمده برای  شخصیت‌های داستان درنظر گرفته شده است؛ کاراکتری که شکوه و جلال عمارتی بزرگ را به آرامش و حزن کلبه انزوایش می‌فروشد!

تکیه‌کلام، موقعیت‌های جدی و طنزآمیزی که قصه زیرکانه در بستر آنها روایت شده گواه آنند که هنکاک درام کمدی‌گونه‌ای است که تعمداً برای جذب مخاطب بیشتر و بالا بردن سطح کیفی کار از آنها بهره گرفته است. برگ بخش دشوار قبل از آشنایی با جیسون بیتمن را با همین روش پیش می‌برد تا آن را پذیرفتنی‌تر سازد. اسمیت سعی می‌کند شخصیت جان هنکاک را زنده کند و جایگاه او را تا حد یک ابرقهرمان ارتقا دهد، مسیر پرافت و خیزی که هر ستاره‌ای باید برای ستاره شدن طی کند!

همانطور که برگ در آثار دیگرش چون «چراغ‌های جمعه شب» ثابت کرده تنها در پی یافتن انواع قهرمانی‌گری‌هاست، بدون آنکه باورپذیری مخاطب برایش کوچکترین اهمیتی داشته باشد.‌ پرداختن به ویژگی‌های خارق‌العاده و تصویر اکشن‌ترین صحنه‌های اکشن از خصایص منحصر به فرد کار‌گردانی‌اش است. او حتی «قلمرو» را هم با چنین رویکردی ساخته، طبیعی است که چنین فیلمسازی نمی‌تواند کمدی‌ساز خوبی از آب دربیاید! او در این تلاش سینمایی ردمایه‌های کمیک و طنزآمیز را از داستان واقعی هنکاک گرفته و آنها را آنقدر پررنگ جلوه داده تا جایی که شوخی‌ها و عبارات کنایه‌آمیزش را از حد می‌گذراند.

برگ تمام تلاش خود را به‌کار گرفته که در بیشتر بخش‌های فیلم با خلق موقعیت‌های گریزناپذیر برای کاراکترها به فیلمش نوعی بار حسی سنگین ببخشد؛ به طوری که تماشاگر را در میان زمین و هوای حزن‌انگیز داستان بلاتکلیف قرار دهد. پیچیدگی‌های بیش از حد شخصیتی که آقای اسمیت بازی می‌کند نه‌تنها بین او و بیننده‌اش فاصله می‌اندازد بلکه افسون لبخندش را نیز باطل می‌کند.

تا زمانی که اولین گره قصه باز نمی‌شود به عمق و پیچیدگی آن پی نمی‌بریم، پیچیدگی‌ای که با فکر و نقشه پیچیده شده و خاص خود داستان نیست. کاراکتر ترون وظیفه گشودن اولین گره داستان را دارد؛ هنرپیشه‌ای که قادر است به عمق کاراکترها نفوذ کند و شخصیت‌های چندبعدی را بازی کند که بیشتر اوقات به او پیشنهاد نمی‌شود یا بهتر است بگوییم درک او از کاراکترها معمولا از آنچه شخصیت‌هایش در داستان می‌طلبد، عمیق‌تر هستند!

http://www.moviesonline.ca/movie-gallery/albums/Hancock/hancock-1.jpg

ترون درغنا بخشیدن به متن احساسی داستان به کمک اسمیت می‌آید که البته قابل تحسین است. چون فیلم هم درست زمانی در سرازیری می‌افتد که در ورطه عمق تصنعی و خودساخته کارگردان گرفتار می‌شود. فیلم تازه پیتربرگ با وجود تعلق به ژانری که در آن قرار دارد از ایده‌آل‌ها و عناصر اصلی فیلم‌های ابرقهرمانانه بی‌نصیب است و با خشونت بیش از حدش ظرافت‌های بنیادی بشر را کمرنگ می‌سازد.به طور کلی فیلم ریتم تندی دارد و حدودا از نیمه به بعد برای رسیدن به پایان عجله دارد.

بیشتر منتقدان در منابع مختلف تحلیلی، هنکاک را فیلم متوسطی دانسته‌اند و در این زمینه اتفاق‌نظر دارند که فیلم توده‌ای درهم از ایده‌های خوب و حساب شده است، خوب شروع می‌کند اما پایان رضایت‌بخشی ندارد!... موضوع داستان نوعی طنز حاشیه‌ای را به تماشاگر وعده می‌دهد، اما ضعف فیلمنامه و ضعف در اجرای آن او را تشنه این لحظه‌ها می‌سازد. استفن فاربر هم در هالیوود ریپورتر شروع فیلم را خوب ارزیابی می‌کند، اما می‌گوید فیلم از آن پس میان کمدی و تراژدی تقلا می‌کند.

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=63113

نیویورک تایمز -2 جولای 2008

  

نوشته : Mohammad Reza در ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٧


غول سبز به دنبال تسخیر سینما

 
سینمای‌جهان- لادن بهبودی:
این هفته سینما‌های آمریکا شاهد زورآزمایی دو فیلم جدید برای به تسخیر در آوردن سینماهای این کشور هستند

فیلم «هالک شکست‌ناپذیر» محصول کمپانی فیلم سازی مارول و فیلم «اتفاق» ساخته ‌ام نایت شیامالان به اعتقاد منتقدان همانند بمب صدا کرده و می‌توانند رقبای سرسختی برای کسب عنوان پرفروش‌ترین فیلم باشند.

ورژن جدید فیلم هالک بازسازی فیلم به نمایش درآمده در سال 2003 به شمار می‌آید و شاید این نخستین بار در تاریخ سینما باشد که بازسازی یک اثر سینمایی در چنین فاصله کوتاهی ساخته و به نمایش در می‌آید.

در نسخه جدید هالک بر صحنه‌های اکشن تاکید شده و گفته شده که از نسخه اولیه پخته‌تر است.

هالک داستان دانشمندی است که بر اثر یافته‌های خود دارای قدرت خارق‌العاده‌ای می‌شود و با هیبت یک هیولای سبز رنگ به جنگ دشمنانش می‌رود.

در سال 2003 آنگ‌لی کارگردان هنگ‌کنگی فیلم هالک را با بازی اریک بانا و جنیفر کانلی ساخت که فروش نسبتا خوبی داشت.

فیلم «هالک شکست‌ناپذیر» به کارگردانی «لوییس لتریه» بر اساس کتاب‌های کمیک استریپ «هالک» اثر «جیمی کیربای» و «استن لی» روانه پرده سینماهای دنیا خواهد شد.

از آثار این دو نویسنده تاکنون آثار سینمایی زیادی اقتباس شده است که از مهمترین آنها می‌توان: «مرد عنکبوتی»، «مرد آهنی»، «مردان ایکس» و «چهار قهرمان» را نام برد.

در فیلم جدید هالک ادوارد نورتون نقش بروس بانر را بازی کرده و به غولی سبز رنگ تبدیل می‌شود. البته تصور ادوارد نورتن در نقش چنین شخصیتی کمی عجیب است.

نقش «جنیفر کانلی» را هم به «لیو تایلر» داده‌اند. نورتون پس از بستن قرارداد در بازنویسی بسیاری از صحنه‌ها نیز دخالت داشت.

او خودش یکی از طرفداران این شخصیت کمیک استریپ بوده و حتی در فیلم آنگ لی نیز تمایل خود را برای بازی در نقش اصلی اعلام کرده بود.

جالب اینکه لوییس لتریه برای کارگردانی فیلم «مرد آهنی» نیز تمایل خود را نشان داد اما این‌گونه نشد و کارگردانی هالک به او رسید.

بسیاری از تصاویری فیلم در کانادا فیلمبرداری شد.

به نظر می‌رسد ترکیب «هالک» 2003 از «شکست‌ناپذیر» 2008قوی‌تر بود، اما می‌گویند جلوه‌های ویژه این یکی فوق‌العاده و تحسین‌برانگیز است.

در این هالک، «تیم راث» در نقش «امیل بلانسکی» دشمن همیشگی غول سبز ظاهر می‌شود و علاقه‌مندان به کمیک‌ها امیدوارند این یکی خیلی راحت الحلقوم‌تر و بدون افه‌های روشنفکری فیلم «آنگ لی» باشد.

کارگردان فرانسوی فیلم لوئیس لتریه همانند انگ لی از تلفیقی از بازی‌های بازیگران و انیمشن‌های کامپیوتری استفاده کرده است.

گفته شده که این فیلم به اصل داستان هالک که بر اساس شخصیت‌های کمیک استریپ ساخته شده وفادارتر است.

توزیع این فیلم بر عهده یونیورسال پیکچرز است.

فیلم هالک محصول 2003 در هفته نخست نمایش خود 62 میلیون دلار فروخت اما در هفته‌های بعد از جدول فیلم‌های پرفروش خارج شد.

اتفاق رقیب هالک

فیلم «اتفاق» نیز این هفته همزمان با فیلم هالک اکران می‌شود. نایت شیامالان آخرین بار در سال 2006 با فیلم بانویی در آب به سینما آمد که با انتقاد شدید منتقدان روبرو شد.

گفته شده که اتفاق فیلمی ترسناک است. خود شایمالان در مورد آن چنین می‌گوید: این فیلم بی نهایت ترسناک است و به معنای واقعی شما را خواهد ترساند.

این کارگردان هندی‌الاصل هالیوود گفت: «اتفاق» داستان یک معلم مدرسه با بازی «مارک والبرگ» است که از یک بلای طبیعی که تمام بشریت را تهدید می‌کند، می‌گریزد.

شیامالان ۳۷ ساله گفت: این فیلم دقیقا شما را در موقعیتی قرار می‌دهد که به این موضوع بیاندیشید که اگر بدانید که به زودی می‌میرید، چه خواهید کرد و یا آخرین کلمه‌ای که به فرد مورد علاقه خود خواهید گفت، چیست؟

تماشای فیلم اتفاق که از سوی کمپانی فاکس قرن بیستم روانه سینما‌ها شده است برای افراد زیر 17 سال ممنوع اعلام شده است.

به گفته تحلیلگران و منتقدان سینمایی دو فیلم هالک و اتفاق که در دو ژانر متفاوت ساخته شده‌اند قابلیت این را دارند که عنوان پرفروش‌ترین فیلم هفته را از آن خود کنند اما ظاهرا هالک شانس بیشتری برای کسب این عنوان دارد.

ابر قهرمان سبز رنگ

هالک Hulk معروف به هالک باور نکردنی ابر قهرمانی است که در کمیک‌های مارول ظاهر شد. سازندگان این شخصیت استن لی و جک کربی هستند.

شخصیت اصلی داستان دکتر رابرت بروس بنر فیزیک‌دان هسته‌ای است که در اثر تشعشعات اشعه گاما به هالک تبدیل شد و همیشه به خاطر خرابکاری‌های خود تحت تعقیب پلیس و ارتش بود.

هالک درکمیک‌های متفاوت به رنگ‌های متفاوتی دیده می‌شد ولی بیشتر به رنگ سبز دیده می‌شد.

جالب اینکه هالک ابتدا قرار بود خاکستری باشد و حتی در چند نسخه اول کمیک هم خاکستری بود. اما بر حسب تصادف و اشتباه یک بار ترکیب رنگ در چاپخانه چنان شد که هالک سبز شد و این رنگ هالک مورد پسند طراحان قرار گرفت.

علاوه بر فیلم‌های سینمایی در سال‌های ۱۹۷۸، ۱۹۸۲ و ۱۹۹۶ نیز سه سریال تلویزیونی بر اساس این شخصیت ساخته شد.

همشهری امارات

نوشته : Mohammad Reza در ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٧


آشنایی با جایزه اسکار


 
سینمای‌جهان- همشهری آنلاین:
اسکار، جایزه‌ای که از سال ۱۹۲۹ تا به حال، هر سال از طرف آکادمى علوم و هنرهاى سینمایى آمریکا موسوم به آکادمى اسکار اهدا می‌شود، یکى از معروف‌ترین و جذاب‌ترین جوایز سینمایى دنیاست، اما قدیمی‌ترین جایزه سینمایى آمریکا نیست.

پیشکسوت این عرصه در آمریکا، جایزه‌ای بود که براى نخستین بار در سال ۱۹۲۰، یعنى ۹ سال پیش از اعطاى اولین جوایز اسکار، از طرف مجله Fotoplay اهدا شد.

به گزارش دویچه وله؛ این جایزه، به غیر از سال‌هاى جنگ جهانى دوم، تا سال ۱۹۶۸ برقرار بود، اما با توجه به اهمیت و اعتبار روزافزون جایزه اسکار، با گذشت زمان رنگ باخت و سرانجام در اواخر دهه شصت میلادى از صحنه محو شد.

 البته در کنار اسکار، جوایز سینمایى دیگرى نیز در آمریکا اعطا می‌گردند که در میان آنها می‌توان به جایزه معتبر Golden Globe اشاره کرد.
 
«خوان‌های» نامزدی دریافت جایزه اسکار
 
 براى اینکه فیلمى بتواند نامزد دریافت جایزه اسکار شود، باید بین اول ژانویه تا ۳۱ دسامبر سال در یکى از سینماهاى لس‌آنجلس دست کم به مدت یک هفته روى پرده باشد. هر فیلمى که این شرط را برآورده کند، به‌طور خودکار در فهرست آکادمى علوم و هنرهاى سینمایى آمریکا ثبت می‌گردد.
 
اواخر ماه ژانویه هر سال فهرست تمامى فیلم‌هاى ثبت شده، به صنف‌هاى مختلف آکادمى اسکار ارسال می‌شود، به‌طوریکه مثلا هنرپیشه‌هاى عضو آکادمى دراین‌باره راى گیرى می‌کنند که چه هنرپیشگانى در رشته بهترین بازیگران نقش‌هاى اول و دوم کاندیدا شوند.

کسانى که خود در رشته تدوین و فیلمنامه نویسى فعالیت دارند، درباره تعیین نامزدهاى جایزه اسکار براى بهترین تدوین تصمیم‌گیرى می‌کنند، الى آخر.
 
بعد از این که تمامى آرا به آکادمى پس فرستاده شد، نامزدهاى جوایز اسکار در رشته‌هاى مختلف در برنامه‌ای رسمى در تلویزیون اعلام می‌گردند. بعد از این مرحله برگه‌هاى راى به تمامى اعضاى آکادمى اسکار فرستاده می‌شود، به این معنى که هر عضو می‌تواند برخلاف مرحله اول در همه رشته‌ها راى دهد.
 
به موازات این جریانات استودیوهاى سینمایى تبلیغات گسترده‌ای به راه می‌ندازند، اکران‌هایى ویژه برگزار می‌کنند و دى‌وى‌دى محصولاتشان را به کسانى که جزو راى دهندگان هستند می‌فرستند تا نظر آن‌ها را جلب کنند.

در این مرحله استودیوهاى سینمایى پول‌هاى کلانى براى تبلیغ فیلم‌هایى که شانس موفقیت دارند خرج می‌کنند چرا که همگى در پى یک هدف هستند: شکار جایزه اسکار.
 
اعضاى آکادمى اسکار دو هفته وقت دارند که برگه‌هاى راى را پس بفرستند و طبیعى است که هیچ کنترلى هم وجود ندارد که آیا راى دهندگان واقعا هم فیلم‌هاى مورد نظر و نامزد شده براى کسب جایزه اسکار را دیده‌اند یا نه.
 
مرحله بعد شمارش آراى ارسالى است که معمولا تا روزهاى پیش از برگزارى مراسم اهداى اسکار طول می‌کشد و نتیجه آن هم بى‌شباهت به اسرار مهم مملکتى نیست. علت این امر آن است که در سال ۱۹۴۰ روزنامه لس‌آنجلس تایمز به نتیجه رای‌گیرى دست پیدا کرده و اسامى برندگان را پیش از برگزارى مراسم رسمى منتشر کرده بود.
 
اما گذشته از این مساله، شیوه راى‌گیرى و انتخاب برندگان اسکار به خصوص در دهه‌هاى گذشته بحث‌هاى فراوانى را برانگیخته است.

استودیوهاى بزرگ سینمایى همیشه با این ظن و اتهام روبرو بوده‌اند که بر کم و کیف راى‌گیرى اعمال نفوذ می‌کنند، چرا که معمولا با هنرمندان عضو آکادمى اسکار قرارداد فیلم بسته‌اند. البته این قضیه تا به حال ثابت نشده و در همان سطح ظن و تردید باقى مانده است.
 
تغییر و تحولات رشته‌های اسکار
 
در طى دهه‌هاى گذشته، شمار رشته‌هایى که در آنها جایزه اسکار اعطا می‌گردد، تغییراتى را به چشم دیده است. اولین مراسم توزیع جوایز اسکار در سال ۱۹۲۹ مجموعا ۹ رشته را در بر می‌گرفت، در حالی‌ که در مراسم امسال، در ۲۴رشته جایزه اعطا می‌شود.
 
بد نیست به این نکته اشاره کنیم که جایزه اسکار بهترین بازیگران نقش مکمل زن و مرد براى اولین بار در سال ۱۹۳۶ داده شد. در سال ۱۹۵۶، یعنى ۲۰ سال بعد، جایزه بهترین فیلم خارجِى یا به عبارتى غیرانگلیسى زبان اهدا شد و در سال ۲۰۰۱ جایزه اسکار بهترین فیلم انیمشین به رشته‌هاى موجود اضافه شد.
 
در طول دهه‌هاى گذشته، نه تنها شمار رشته‌هاى اسکار افزایش پیدا کرده، بلکه خود مراسم توزیع جوایز هم دستخوش تحولاتى اساسى شده است. این مراسم تا سال ۱۹۴۳ بیشتر به محفلى خانوادگى شبیه بود تا اینکه والتر واگنر رئیس آکادمى اسکار در آن زمان به پیشنهاد بتى دیویس یکى از ستارگان بزرگ‌ هالیوود، تصمیم گرفت که به مراسم اسکار، بعدى عمومى ببخشد.
 
از آن زمان تا به حال این سنت ادامه داشته و مراسم اهداى جوایز اسکار، در کنار رویدادهاى بزرگ ورزشی، از رویداهاى مهم رسانه‌ای جهان به شمار می‌آید. البته از سال ۱۹۳۲ به بعد، گوشه‌هایى از مراسم اسکار به‌طور زنده و سراسرى در رادیو پخش می‌شد، اما در سال ۱۹۵۴ بود که این مراسم براى اولین بار به‌طور کامل به گوش شنونده‌ها در سراسر آمریکا رسید و همین مسئله باعث افزایش شهرت و محبوبیت جایزه اسکار شد.
 
تلویزیونی شدن مراسم اهدای اسکار
 
علی‌رغم آنکه در اواخر دهه چهل میلادى، تلویزیون رقیب جدى سینما و صنعت فیلمسازى تلقى می‌شد، اما آکادمى اسکار نتوانست مدت زیادى درهاى خود را به روى این رسانه پرشتاب ببندد.

در کنار مسایل تبلیغاتی، مسئله پول هم مطرح بود، چون درآمدهاى به دست آمده از طریق فروش حق پخش رادیویى مراسم، توان تامین هزینه‌هاى آکادمى اسکار را نداشت.
 
 گردانندگان آکادمى در سال ۱۹۵۳ تصمیم گرفتند که حق پخش مستقیم مراسم اهداى اسکار از طریق تلویزیون را در ازاى دریافت یکصد هزار دلار به شبکه NBC واگذار کنند. البته این مراسم در این دوران به شویى جهانى بدل شده و تا یک میلیارد بیننده در سراسر جهان دارد.
 
 فروش حق پخش تلویزیونى این مراسم کماکان مهمترین منبع درآمد آکادمى علوم و هنرهاى سینمایى آمریکا است، اگرچه ابعاد آن نسبت به گذشته بسیار تغییر کرده است. در حال حاضر آکادمى اسکار قراردادى با شبکه تلویزیونى‌ ABC دارد که تا سال ۲۰۰۸ معتبر است. طبق این قرارداد شبکه ABC هر سال ۳۷ میلیون دلار به خاطر پخش زنده این مراسم می‌پردازد، البته این حق را هم دارد که در حین مراسم پیام‌هاى بازرگانى پخش کند.
 
شرکت‌هایى که مایل هستند تبلیغاتشان در حین مراسم اسکار پخش شود، باید در ازاى هر ۳۰ ثانیه تبلیغ بیش از یک ملیون دلار بپردازند. همانطور که اشاره شد، خود آکادمى اسکار مبلغ ۳۷ میلیون دلار دریافت می‌کند که بخش اعظم آن صرف تامین هزینه‌هاى این آکادمى می‌شود، اما در نهایت برایش هر سال به طور متوسط ۱۵ میلیون دلار سود خالص باقى می‌ماند.
 
علل جذابیت جایزه اسکار
 
 جایزه اسکار از چند جهت براى هنرمندان و دست اندکاران عالم فیلم و سینما جذاب است و بسیارى دریافت آن را حتى نقطه اوج فعالیت هنریشان می‌دانند. این مسئله شاید از اینجا سرچشمه می‌گیرد که برنده جایزه اسکار برخلاف خیلى از جوایز سینمایى دیگر، از طرف منتقدان فیلم انتخاب نمی‌شوند، بلکه این خود هنرپیشگان، کارگردانان، تدوین کنندگان و در یک کلام خود همکاران هنرمند هستند که برنده این جایزه معتبر را برمی‌گزینند.
 
افزون بر این تاثیرات مالى اسکار را هم نباید نادیده گرفت. بنابر پژوهش‌هاى انجام شده، فیلم‌هایى که موفق به دریافت جایزه اسکار شده‌اند، به ویژه فیلمى که به‌عنوان بهترین فیلم سال برگزیده شده، همیشه توانسته‌اند میزان فروش خود را بالا ببرند. از طرف دیگر بازیگرانى که اسکار گرفته  و یا حتى نامزد دریافت اسکار شده‌اند، نه تنها شهرت و محبوبیت که سطح درآمد آنها نیز افزایش یافته است.
 
جوایز اسکار، تاریخى ۸۰ ساله را پشت سر گذاشته و امروز به جزیى جدایى ناپذیر از فرهنگ آمریکا بدل شده‌است. کمتر علاقمندى به فیلم و سینما در دنیا وجود دارد که به مراسم اهداى جوایز اسکار بى‌توجه و بى‌اعتنا باشد.
 
بد نیست به این هم اشاره کنیم که اعضاى آکادمى اسکار همیشه با منتقدان هم‌صدا و هم‌نظر نبوده و درمواردى فیلم و یا هنرمندى را به‌عنوان بهترین برگزیده‌اند که شاید از دید منتقدان فیلم سزوار این جایزه نبوده است.
 
در بسیاری از موارد فیلم‌هاى محبوب موفق نیز بوده‌اند، اما مواردى هم پیش آمده که فیلم‌هایى که شانس چندانى براى کسب اسکار نداشته‌اند، رقباى بزرگ خود را پشت سر گذاشته و میدان را پیروز ترک کرده‌اند.

در مراسم اهداى جوایز اسکار همه چیز وجود دارد: هنرنمایی، خودنمایى و زرق و برق، اشک و لبخند، ابراز احساسات واقعى و یا ظاهرى و انتخاب برنده‌ای که هیچکس حتى فکرش را هم نمی‌کرده. و شاید هم جایزه اسکار به همین خاطر است که معجونى است فریبا و جذاب.

نوشته : Mohammad Reza در ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٧


 

اوا آموری؛ پرنده شیرین جوانی
 
سینمای‌جهان- ترجمه- ناهید پیشور:
اوا آموری فرزند سوزان ساراندون، مانند مادرش بازیگر مستعدی است. او از حضورش در زندگی پیش چشمان او رضایت کامل دارد و همکاری با وادیم پرلمن را تجربه‌ای رضایت‌بخش می‌داند.

 آموری از سنین پایین بازیگری را آغاز کرد و در سال‌های نوجوانی با درخشش در فیلم «خواهران بنگر» جایزه بهترین هنرمند جوان را دریافت کرد.آموری در زندگی پیش چشمان او نقش دشواری را برعهده داشته از سویی، چند سال از کاراکتری که نقشش را ایفا می‌کرده، بزرگ‌تر بوده و از سوی دیگر این شخصیت درست در نقطه مقابل روحیاتش قرار داشته است. خودش در این‌باره می‌گوید: «مبارزه کردن و سروکله زدن با نقش‌های سخت را دوست دارم.»

  •  چه شد که تصمیم گرفتید به پروژه جدید پرلمن بپیوندید؟

 همکاری ایوان و وادیم پرلمن پیش از پیوستن من به آنها قطعی شده بود، من هم فیلمنامه را خواندم و خیلی تحت تأثیر آن قرار گرفتم، هم پایان غیرمنتظره داستان جالب بود و هم ایده همکاری با این 2 هنرمند بزرگ. من در شهر پراویدنس مشغول فیلمبرداری بودم که تصمیم گرفتم در آزمون گزینش بازیگر این پروژه شرکت کنم و به هر حال پذیرفته شدم و بعد از گذراندن آموزش‌های لازم و انجام تمرین‌های تکنیکی برای این نقش انتخاب شدم.

  •  در هیچ جایی از فیلمنامه نبود که از ته دل آرزو کنید که ای کاش نقش دیانا را بازی می‌کردید؟

 نه، من به‌لحاظ شخصیتی تا حد زیادی با کاراکتر مارین تفاوت دارم و این همان چیزی است که مرا بیشتر به او جلب کرد. تلاش برای سروکله زدن با شخصیت او و یافتن ابعاد پنهان وجودیش چالش بزرگی بود، به همین دلیل حتی اگر قرار بود انتخاب به‌عهده من باشد به‌دلیل شباهت زیادم به کاراکتر دیانا باز هم مارین را انتخاب می‌کردم. بازی در نقش او برایم متفاوت و جالب بود.

  •  اتفاقا این سؤال بعدی من بود. فکر می‌کنید به‌لحاظ شخصیتی تا چه حد می‌توانید ظاهرسازی کنید، شما آنقدر خوب و قوی در نقشتان ظاهر شدید که بیننده باورتان می‌کند.

 من ذاتا بچه بدی نبودم اما در مدرسه سعی می‌کردم بیشتر ظاهرسازی کنم نمی‌دانم فکر می‌کنم شخصیت خودم چیزی مابین آن‌دو است.

  •  بازگشت به دبیرستان چطور بود؟

 خیلی جالب بود، من چند سال از ایوان بزرگ هستم  و دلشوره داشتم که نکند بعد از همه این تلاش‌ها نتوانم این کاراکتر را خوب از آب دربیاورم، من در صحنه‌هایی که در دبیرستان اجرا شد نقش طولانی نداشتم اما به هر جهت بازگشت به ذهنیت و روحیه دوره نوجوانی برایم تجربه جالبی بود و از تداعی خاطرات آن دوران لذت می‌بردم.

  •  چند لحظه زندگی پیش چشمان او را کنار می‌گذاریم و به عقب برمی‌گردیم، شما چند فیلم کمدی داشته‌اید و تجربه کار با فیلمسازان بزرگ و متنوعی چون تونی شلهوب و باب دالمن را داشته‌اید، کار با وادیم چطور بود، درست است که او یک فیلمساز کمال‌گراست؟

 بله. او دقیقا می‌داند که از بازیگرش چه می‌خواهد، او نقششان را با حوصله برایتان تحلیل می‌کند و سعی می‌کند یک تصویر کلی از آنچه که در ذهن دارد برایتان به‌وجود بیاورد. او بینش ژرف یک کارگردان اندیشمند را دارد با چشم‌اندازی که او از کاری که در ذهن دارد برایتان تصور می‌کند، می‌توانید خود را محک بزنید و ببینید که آیا می‌توانید جزئی از کل این پروژه باشید، به‌نظر من بهتر از این نمی‌شود  کاراکتری را بازی کنی که با خودت بیگانه است، خصوصا اگر این موقعیت را داشته باشی که از راهنمایی‌های پرلمن بهره‌گیری! او اهل غلو کردن و چرندگویی نیست و خیلی رک و صریح حرف می‌زند، اگر کسی بتواند او را با بازیش راضی کند از او می‌خواهد که کارش را اصلاح کند این ویژگی او بسیار قابل احترام است. سعی می‌کند همه راه‌های انجام یک کار را بررسی و بهترین روش را با حذف گزینه‌های نامطلوب پیاده کند. او فیلمسازی بی‌نظیر و قابل‌تحسین است.

  • در چه مراحلی از ساخت فیلم به رمان اصلی (اثر لورا کاسیشکه که سناریو از آن اقتباس شده) مراجعه کردید؟منظورم این است که چه زمان به آن احساس نیاز کردید؟

 هیچ‌یک ازما رمان را نخواندیم، چون وادیم ترجیح می‌داد که آن‌را نخوانیم.

  •  حتی هنوز هم آن‌را نخوانده‌اید؟

 نه، فکر می‌کنم با تمام شدن فیلم بهتر باشد نگاهی هم به آن بیندازیم تا تفاوت‌هایی که در برگردان آن به سناریو به‌وجود آمده را دریابیم. احساس خیلی خوبی بود فکر می‌کردیم خودمان از صفر شروع کردیم و چنین کاراکترهایی را برای اولین‌بار خلق کرده‌ایم.

  •  شما بازیگری را از زمانی که خیلی جوان بودید آغاز کردید و جایزه هنرمند جوان را برای فیلم خواهران بنگر برنده شدید و تجربه کار در تلویزیون و سینما را هم داشته‌اید، کار در کدام حوزه را ترجیح می‌دهید.

 هرکدام جذابیت خاص خود را دارند. من کارهای معدودی در تلویزیون انجام داده‌ام، یک مجموعه زنده که تجربه متفاوتی برایم محسوب می‌شد، می‌دانید من مبارزه کردن و سروکله زدن با نقش‌های سخت را دوست دارم. هرآنچه بتواند مرا سرپا نگه دارد را ترجیح می‌دهم.

  •  می‌دانم که نشریات مختلف بارها و بارها این سؤال را از شما پرسیده‌اند، اما خوانندگان ما هم می‌خواهند بدانند که کار با مادرتان چطور بود؟ برخی فکر می‌کنند حضور او (سوزان ساراندون) در کنار شما کارتان را به‌مراتب آسان‌تر کرده است. اما من معتقدم که این کار را برای هرکسی مشکل‌تر می‌سازد.

 عالی است وقتی که از خانه دور هستید مادرتان را در کنار خود داشته باشید، او برای من دلگرمی بزرگی بود خصوصا به این خاطر که او هنرپیشه بزرگی است که به کارش آشناست. فکر می‌کنم حضور او فقط قوت قلب بود و ربطی به آسان یا دشوار کردن کار من نداشت. ما در کنار هم مثل دو هنرپیشه هستیم که مکمل یکدیگر و در چنین مواقعی فقط رابطه کاری داریم.

  •  آیا نکته‌ای هست که ما درباره فیلم نمی‌دانیم.

 مهم‌ترین نکته درباره این پروژه فیلمبرداری در مدرسه و صحنه خشن تیراندازی در آن است. به هر حال زندگی پیش چشمان او روایت دوستی، صداقت و وفاداری است.

منبع: popsynd icate.com

نوشته : Mohammad Reza در ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٧